از دیار حبیب

از دیار حبیب
از دیار حبیب

بایگانی وبلاگ، فاصله ای نسبتا طولانی را نشان می دهد از اردیبهشت 91 تا آبان 93. روزی که بعد این همه ماه ننوشتن، از آن همه شبکه اجتماعی، به خانه برگشتم، با کلی تغییر؛ که من از دیار حبیب م نه از بلاد غریب...

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۴، ۰۸:۵۹ - ‌
    شکر.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هیئت» ثبت شده است

رزق ما این بود که اولین روضه ی خانه ی ما امروز صبح با یاد حضرت ختم المرسلین و سبط اکبر علیهما السلام پابگیرد! شکر... به گمانم از امشب باید بیشتر حواسمان به حال و هوای خانه ای که در آن مجلس ذکر و دعا بوده باشد، شاید که نفس حق عزادارها ماندنی بشود...


روضه خانگی


جا کم بود و تجربه اول بود. جای همه ی دوستان که قرار بود بیایند و نیامدند و سایر رفقا خالی. ان شاءالله روضه داری حضرات معصومین روزی زود به زود همه ما باشد.

پ.ن. ثبت تجربیات و آن چه گذشت ان شاءالله بماند طلب خواهانش!

۱ نظر يكشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳
امیرحسین

دیروز عصر بعد از مدت ها به هیئت رفقای جهادی سر زدم. از زمان متاهلی کمتر قسمت شده بود بروم و بهانه اصلی خیلی از جلسات هم «متاهلی نبودن» مجلس بود، چون اصولاً عادت ندارم بین گزینه های خانوادگی و مردانه، دومی را انتخاب کنم، مگر به ضرورت! الحمدلله جلسه خوبی بود، یک ساعت و نیم سخنرانی جذب کننده ی کسی که عقد محرمیت ما را خوانده بود و بعد روضه و سینه زنی خودمانی و مرتب. اولین مجلس عزایی بود که سه نفره از اول تا آخر ماندیم، به لطف خلوت بودن قسمت زنانه البته. روضه و سینه زنی را با مصطفا با هم بودیم. پذیرایی آخر مجلس هم به صرف چای و کیک یزدی. به نظر آمد نرفتن ما به این جلسه ناشکری بزرگی بود!

جمعه تا ظهر به آماده کردن مقدمات هیئت چهل و هشتم* گذشت. تا جایی که می شد فضا را باز کردیم تا همه راحت تر بنشینند؛ مخصوصا شش هفت نفری که فرزند کوچک دارند.

جمعه عصر به سنت چند سال قبل به سالن فوتبال رفقای جهادی رفتم، بعد از مدت ها ندویدن. سیدعلی که چند سال پیش کوچک بود و خیلی جزو شمارش نفرات تیم ها حساب نمی شد، بعد چهار پنج سال نوجوان رشیدی شده بود و تیم متولدین دهه شصت - که ما بودیم - بعد از یک بازی نفس بریده! 45 دقیقه که گذشت اذان گفتند، همه نماز اول وقت جماعت خواندیم و دوباره ادامه فوتبال (که من توان ادامه دادن نداشتم!). به نظر آمد نرفتن من به این موقعیت ورزش کردن، آن هم با حضور این نفس های تمیز در این وانفسا، ناشکری بزرگی بود!



* نمی دانم فقط در زبان مردم خراسان است یا سایرین هم چنین اصطلاحی دارند. 28 صفر، چهل و هشتم است، لا یوم کیومک...

۳ نظر جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳
امیرحسین

تا امروز دو جلسه هیئت خانوادگی برگزار شده. امروز و در حاشیه ناهار و دورهمی منزل ما کمی گپ زدیم برای نحوه ادامه دار شدن این قرار ماهانه. قراری که امروز حداقل یک مصطفا و یک زینب و یک فاطمه دارد که مجموع سنشان به زحمت به یک سال می رسد و چند زوج تازه تر ازدواج کرده. قراری که شاید روزگاری نقطه اتصال خانواده های بیشتری بشود و محل ارتباط نسل بعد. همه چیز وابسته به تقوا، نیت و اخلاص ماست و کرامت این خاندان...


پ.ن. ان شاءالله جلسه بعد، اولین مجلس ذکر خانه ی ما.

۳ نظر جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳
امیرحسین