از دیار حبیب

از دیار حبیب
از دیار حبیب

بایگانی وبلاگ، فاصله ای نسبتا طولانی را نشان می دهد از اردیبهشت 91 تا آبان 93. روزی که بعد این همه ماه ننوشتن، از آن همه شبکه اجتماعی، به خانه برگشتم، با کلی تغییر؛ که من از دیار حبیب م نه از بلاد غریب...

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۴، ۰۸:۵۹ - ‌
    شکر.

بعون الله الملک الحق المبین...

این­جا پیش از این، "بهانه ­های هر روز..." نام داشت. بهانه ای از جنس اعلام حضور. بهانه هایی که یک روز بود و یک روز نبود و یک روز چند بار به سراغ می­ آمد. بهانه هایی برای نوشتن، در روزهایی خاص!
گذشت و گذشت، تا این جا، منزل شد. کم کم دوستان آمدند و خواندند و لینک کردند و در ریدر عضو شدند و ... ولی هنوز برای من همان بهانه نوشته ها بود و بس! کم کم قرار پیامکی شب­ های جمعه مان به اینجا رسید. سفرنامه ای برای تمام پابوسی­ ها به پاس تمام لحظات خوب زیارت نوشتم. کوتاه نوشته های مسافرت جهادی را بعد از مدت ها منتشر کردم. دوستان جدیدی پیدا کردم. دوستان قدیمی بازیافت شدند و ...
و این شد که احساس کردم دیگر برای نوشتن به بهانه احتیاجی نیست! بازگشته ­ام به روزهایی که نوشتن را انتخاب می­کردم برای ارتباط.
از امروز، اینجا، دربست، در اختیار دیار حبیب است... همین!

 

پ.ن.۱. بزرگواری زحمت فراوان کشیدند و قالب اینجا را طراحی کردند. شاید که نه، قطعا اگر پیشنهاد و هنر ایشان نبود این تغییر به این زودی ­ها اتفاق نمی­افتاد. قدردان زحماتشان هستم...

پ.ن.۲. فضایی مخصوص نوشته های مربوط به مسافرت جهادی در حال آماده سازی است، در سرویس راز دل، ان شاءالله. آدرس به زودی اعلام می گردد. منتظر قدم و قلم همه عزیزان جهادگر هستیم.

پ.ن.۳. یک بار پیش از این نوشته بودم، جهت تاکید...:
"شاید از آمال زندگی هر فرد داشتن یک حبیب باشد یا این که حبیبی باشد برای دیگری. توفیری ندارد. مهم در بزنگاه هاست که او را بخواند یا بخوانندش که: الی الحبیب..."

۹۰/۰۲/۰۹
امیرحسین

نظرات  (۸)

بسیار عالی . انشالله موفق باشید


ممنون
ان شاءالله
از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

نسیم سحر باشی برادر...




عزیزی آقا سید!
بنویس برادر
بنویس!
سلام
الله اکبر
چقدر خوشحال شدم..

اخوی حیف نیست امیری مثل شما بهونه نویسی کند فقط.بنویس و بهانه بده دست همه برای فکر کردن..این روزها فکر کردن هم بهانه میخواهد..رها کنم خودم را جز فکر نیاز هایی اساسی- که یادمان داد درس مدنی ":خوراک پوشاک مسکن " -نمیکنم.
بنویس که سنگر هایمان خالی نماند....

من از دیار حبیبم....

حنا گذاشتی به مو و محاسنت حبیب
تا مثل جوان بجنگی در سپاه حسین....

یا علی




سلام
آدم دلش میخاد بنویسه این جوری که میگید!
ممنون از لطفتون
ای فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها )





کثرت در وحدت " تو "
این عکس مرا به یاد روز حشر می اندازد
آیا آن روز هم زیر این پرچم ایستاده ام ؟




احسنت
توی گودر دیدم این پست رو...
یاد این افتادم:
غضوا ابصارکم...
0- سلام
1- خدا کنه پیش بینی اون آدم تو نامه ی دو سال پیش تحقق پیدا نکنه...
2- من از دیار حبیبم نه از دیار غریب
3- دلتنگتم بد!




سلام عزیز!
باز من شب جمعه به شب جمعه یه اسمسی میزنم
تو که نیستی...!
یا حبیب من لا حبیب له...

مبارک باشه..

قرار های شب جمعه یادگاری خوبی شده برای ما ...

موید باشید

یا حی !




ممنون
انشاءالله چرخاش بچرخه !




بالاخره دلت اومد آدرس کامل بذاری؟!
:)
خیلی خوشحال شدم......
ما تا شما رو دیده بودیم،گفتیم دوباره گمتون کردیم.....

انشالله به راه باشه
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی