از دیار حبیب

از دیار حبیب
از دیار حبیب

بایگانی وبلاگ، فاصله ای نسبتا طولانی را نشان می دهد از اردیبهشت 91 تا آبان 93. روزی که بعد این همه ماه ننوشتن، از آن همه شبکه اجتماعی، به خانه برگشتم، با کلی تغییر؛ که من از دیار حبیب م نه از بلاد غریب...

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ تیر ۹۴، ۰۸:۵۹ - ‌
    شکر.

۲۴ مطلب در آذر ۱۳۸۹ ثبت شده است

بعضی وقت­ها باید بروی توی هال بنشینی، کنار حاج آقا و حاج خانم.
کار خاصی لازم نیست! فقط بنشینی، میوه بخورید، دور هم تلویزیون ببینید؛ البته متفاوت از همیشه!
تنها بروی، بدون لپ تاپ و موبایل، حتی روزنامه و مجله و کتاب!
نوع شبش هم توفیری نمی­کند که کوتاه­ترین باشد، بلندترین باشد یا اصلی هیچ نباشد.
مهم این است که نشان دهی هنوز "بچه"ای!
بی خیال درس و کنکور، گور پدر فیلم­های بی مزه دو روزه ساخته شده!
باور کنیم برکت دارند، برکتند...

پ.ن. نعمت اند!

۶ نظر سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

پیامک ساعت دوازده امشب، بیش­تر از آنکه خبرش تاثیرگزار باشد - که بود - متنش مهم بود و نحوه انتقال خبرش!
به دو جا رفتم: ورزشگاه تختی، هفت سال پیش، روز و شبی که رفته بودیم برای دسته بندی اقلامی که تهرانی­ها کمک کرده بودند؛
و مهم­تر، یک سال پیش، همین روزها...

این گوشی موبایل، هرچقدر تازه­تر باشد، ولی خاطرات پیامکی یک سال قبل را در پوشه "خاطره" دارد. ایامی که متفاوت از روزهای دیگر می گذشتند. روزهایی که فکر می­کردیم و شب­هایی که با هم حرف می زدیم. حتی تاسوعا و حتی­تر عاشورا، آن هم عاشورای سال قبل!
الان که نگاه می­کنم، می­بینم انگار می­کردیم - و البته می­کنیم - که یک دقیقه بعد...

پ.ن. فرمود، جل و علی : ++

 

* این­جا هنوز عوارضی هست از نوشته­های سال پیش. شاید "هنوز خواندنی" باشند! +

۱ نظر دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

همه­ی مادرها با هم اشتراکاتی دارند. همه­ی مادرها مثل هم هستند. این هیچ ربطی به پسرها ندارد. پسرها هر کدام روحیه­ی خاصی دارند اما مادرها روحیه­ای مشترک دارند. چیزی در روحیه­شان وجود دارد که در همه آن­ها مشترک است. این همان چیزی است که به لغت مادر معنای خاصی می­بخشد، معنایی که در کم­تر کلمه­ای وجود دارد. بعضی کلمات جنس­شان با بقبه فرق می­کند، مادر هم یکی از همان­هاست. مادر حتا اگر شهین باشد و پسر حتا اگر ارمیا باشد، صورت ارمیا حتا اگر به سمت مادر نباشد، مادر می تواند معنای لبخند ارمیا را بفهمد.

 ارمیا     
رضا امیرخانی

 

پ.ن. تاریخ این پست کمی گذشته! این روزها "ارمیا" چهارمین بار به آخر رسیده و من به زندگی برگشته­ام، دوباره "مثل ماهی بی­دست و پای حلال گوشتی روی زمین"، مثل ارمیا...

۱ نظر شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما
فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما

یا ایها العزیز! ذلیل معاصی ام...
باید ز شرم چهره بپوشانم از شما

می ترسم از رسیدن آن جمعه ای که من
جای سلام، روی بگردانم از شما...

رویی نمانده است به چشمت نظر کنم
پس بی دلیل نیست گریزانم از شما

من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد
با انتظارهای فراوانم از شما

من نان به نرخ نام تو خوردم، حلال کن
محض رضای ذائقه می خوانم از شما


پ.ن. عشق به پایان رسید٬ خون تو پایان نداشت...

۱ نظر پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

-40-
بسم الله

سنریهم ءایاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق.
اَوَ لم یکف بربک أنه علی کل شیء شهید؟

اَلا إنهم فی مریة من لقاء ربهم
اَلا إنه بکل شیء محیط...

صدق الله
فصلت53و54 +

تمت!
سه صلوات

آرشیو قرار شب های جمعه

۲ نظر پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

اهل حرم را بگو
نماز آیات به جا آورند!

ماه گرفته شده در علقمه...
ماه گرفته شده در علقمه...ماه گرفته شده در علقمه...ماه گرفته شده در علقمه...
۳ نظر سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

نقل می کرد حضرت صادق علیه السلام فرموده اند:

عده ای هستند در بهشت،
حداث الحسین علیه السلام،
هم صحبت اباعبدالله اند در عرش الهی...

آن قدر مجذوب حضرت می شوند که وقتی نعمت های دیگر بهشت به آنان عرضه می شود،
حتی سرشان را هم بلند نمی کنند...

فما یرفعون رئوسهم الیهم لما یرون فی مجلسه من السرور والکرامة...


پ.ن. نعمت از این بالاتر در بهشت سراغ داری؟!

  

 

*متن کامل حدیث، از مستدرک الوسائل، ج 10*

قال ابو عبدالله (علیه السلام):
...ما عینٌ احب الی الله و لا عبرة مِن عین بَکت و دمعت علیه و ما من باک یبکیه، الّا و قد وَصل فاطمة و اسعدها علیه و وصل رسول الله - صلی الله علیه و آله - و اَدی حقنا.
و ما مِن عبدٍ یحشر الّا و عیناهُ باکیة الّا الباکینَ علی جدیَ الحُسین - علیه السلام - ؛ فإنّه یحشر و عینه قریره و البشارة تلقاه و السّرور بَیٌنٌ علی وجهه و الخَلقُ فی الفَزَع و هم آمنون و الخَلق یُعرَضون و هم حُدّاثُ الحُسَین - علیه السلام - تَحت العَرش و فی ظِلّ العرش؛ لا یَخافون سوءَ یومِ الحِساب.
یُقالُ لَهم: " ادخلوا الجنة! " فیأبون و یَختارون مجلسَه و حدیثَه. و أنّ الحور لَتُرسل إلیهِم. " إنا قَد اشتَقناکُم مَع الولدان المُخَلّدین "
فَما یَرفعونَ رئوسَهُم إلیهم لمّا یَرون فی مجلسه - علیه السلام - من السرور و الکرامة...

دستم به ترجمه نمی رود...

۲ نظر دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین


اماما! مرا نیز با تو سخنی است که اگر اذن می دهی بگویم:

من در صحرای کربلا نبوده ام و اکنون هزار وسیصد وچهل و چند سال از آن روز گذشته است.
اما مگرنه اینکه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است،
و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟
آنان را که این لیاقت نیست رها کرده ام؛ مرادم آن کسانند که "یا لیتنا کنا معکم" گفته اند.
پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم.

فتح خون - سید مرتضی آوینی


پ.ن. سیر نمی شوم از "فتح خون"خوانی، همان طور که از قصه عشق...

۲ نظر شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

حضرت بالای سر مسلم بن عوسجه آمد، همراه حبیب بن مظاهر!
حبیب یاد چند صباحی قبل افتاد در کوفه...

***

در کوفه میثم را دید. آن قدر نزدیک شدند به هم که گردن اسب هایشان به هم رسید. حبیب گفت: " مردی را می بینم که جلوی سرش مو ندارد و خربزه و خرما می فروشد... او را دار می زنند و پهلویش را پاره می کنند."
جواب شنید: "من هم مردی را می بینم که صورتی سرخ دارد و موهایی بلند. برای کمک به پسر دختر پیامبر خدا می رود و کشته می شود و سر او را در کوفه می گردانند."

***

حضرت به مسلم "خدا رحمتت کند"ی و "فمنهم من قضی نحبه..." خواند. ....

حبیب گفت: "اگر قرار نبود به همین زودی دنبالت بیایم، دوست داشتم هر وصیتی داری بگویی تا انجام دهم."
جانی در بدن مسلم نمانده بود...
وصیتى علیک ان لا تدع هذا الغریب... - و اشار الى الحسین علیه السلام -حبیب گفت به خدای کعبه می کنم...
 

پ.ن. آدم رفیق هم که می خواهد داشته باشد، یکی داشته باشد مثل مسلم، یکی مثل حبیب...

۲ نظر پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

-39-
بسم الله الرحمن الرحیم

أفرأیت من اتخذ إلهه هواه،
وأضله الله علی علم،
وختم علی سمعه و قلبه،
وجعل علی بصره غشاوة؟
فمن یهدیه من بعد الله؟
أفلا تذکرون؟
جاثیه23

صدق الله العلی العظیم
جاثیه۲۳+
لبیک یا حسین

آرشیو قرار شب های جمعه

۲ نظر پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین


... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای!
نومید مشو! که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...

یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است...*

 

پ.ن. آقا جان!
                  من نان به نرخ نام تو خوردم حلال کن
                  محض رضای ذائقه می خوانم از شما...

* این عرصه جولانگه امثال "سیدمرتضی" است... همین!

۴ نظر سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

امشب فهمیدم که سرمای چند شب گذشته این خانه، نه به ابرهای آسمان ربط داشته و نه به خرابی سیستم گرمایش!
حتی اهمالی هم نبوده از رئیس ساختمان در تنظیم درجه شوفاژخانه!
لابد سرماخوردگی این چند روز هم...
...
خانه نفس زدن های کسی را کم داشته این ده روز...
و البته این دل!

 

پ.ن.
مادر، نعمتی است بزرگ
مادر، نعمتی است بزرگ
مادر، نعمتی است بزرگ
و صد البته پدر!

۳ نظر يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین
من در دعوای بین بلاگفا و ارائه دهنده قالب قبلی به ظاهر بی تقصیرم.
امیدوارم مشکلشان رفع شود و ما هم قالب قبلی را برگردانیم ورنه باید فکر دیگری کرد!

يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

"لابد" شما یادتان نمی آید!
اون موقع ها کسی که مریض می شد می رفتند عیادتش!
حنی قبل از این که طرف خودش پیامک بزنه!

 

پ.ن1. درسته که بیمار تنهاست، ولی خونه شون جای مناسبی شاید نباشه برای دور هم بودن، ها؟!
پ.ن2. شنیدمت که نظر می کنی به حال طبیبان
          تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت...

۴ نظر پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

-38-
بسم الله الرحمن الرحیم

ویوم القیامة تری الذین ظلموا علی الله وجوههم مسودة
ألیس فی جهنم مثوی للمتکبرین؟

و ینجی الله الذین اتقوا بمفازتهم؛
لایمسهم السوء و لا هم یحزنون...

صدق الله
زمر60و61 +
3صلوات

آرشیو قرار شب های جمعه

۰ نظر پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین


و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند...

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که
"حسین"
را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد...

-سید شهیدان اهل قلم-


پ.ن. بفرمایید فردا زودتر فردا شود... زودتر بگذرند تک تک این روزهای مانده...

۲ نظر سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

این دو روز، از سپیده ی سحر که پا میشم تا بوق شب، درس می خونم، غذا می پزم، امتحان می دم، خونه رو مرتب می کنم! تو می تونی ده دفعه پشت هم بگی درس می خونم، می پزم، امتحان می دم، مرتب می کنم؟! من روزی ده مرتبه...

(داخل پرانتز
از سپیده ی سحر که پا میشم تا بوق شب، میشورم و می سابم و می پزم...تو میتونی پشت هم ده دفعه بگی " میشورم و می سابم و می پزم" ؟ من روزی ده مرتبه می شورم و می سابم و می پزم....میشورم و می سابم و می پزم...
                                                                          کاغذ بی خط - نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
پرانتز بسته!)

پ.ن. ولی انصافا دیشب بی هوش شدم! سلامتی همه مادران!

۴ نظر يكشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

اگر قرار است مدتی تنها باشید در خانه و قول داده اید زیاد گشنگی نکشید و البته درآمد غذاخوری های اطراف منزل را هم زیاد بالا نبرید و دعوت اقوام را هم رد کرده اید، پس باید خودتان را برای اولین برنج پختن عمرتان آماده کنید!

حتی اگر بارها این کار را پیچانده باشید هم گریزی نیست. پس حتما سعی کنید این چند نکته را مدنظر داشته باشید:
- برنج پختن مثل سفره آرایی و مخلفات همراه غذا نیست که به هر روش و ترکیبی... دستور دارد!
- توضیح دادن روش پخت، با پختن کمی تفاوت دارد! مثل توضیح دادن روش اثبات یک معادله قبل از امتحان می ماند. پس هیچ تضمینی نیست کامل یادتان مانده باشد. پس یک بار قبلا امتحان کنید!
- حتی اگر خیلی هم اعتماد به نفس دارید از فهمیدن روش، محل مواد اولیه و وسایل را بپرسید تا مجبور نشوید خیلی بگردید!
- تکلیف خودتون رو با مقیاس روشن کنید! قاشق داریم تا قاشق، لیوان داریم تا لیوان!
- زودپز آن فدرها هم "زود" نمی پزد! به کارتان برسید همزمان!
- البته زیاد هم سر خودتون رو گرم نکنید که از recipe جا بمانید!
- هیج وقت ناامید نشوید. نهایتش این است که شما غذای جدیدی درست کرده اید!
- هرچیزی جای خود را دارد. با زیاد کردن مخلفات همراه غذا نمی توانید کمبودی را جبران کنید، نهایتا سر خودتان را توانسته اید گول بمالید!
- اگر خیلی اعتماد به نفس بالایی هم دارید، باز هم از همان دستوری که در ذهنتان مانده تخطی نکنید. همیشه به "آش کشک خاله" گرامیتان گوشه چشمی داشته باشید. چاره ای ندارید!
- فرصت "پیشگیری" تمام شده! خود را برای درمان آماده کنید!
- واضح است که چهار پیمانه برنج برای یک وعده زیاد است. پس فرصت زیادی برای جبران در دفعات بعدی نمانده. لذتش را ببرید!!

+ با تمام این تفاسیر، اولین برنجی که پخته اید آن قدر دوست داشتنی هست که دلتان نیاید بخوریدش. ولی یادتان باشد شادی هایتان را زیاد با دیگران تقسیم نکنید! گناه دارند!!

 پ.ن. انصافا خیلی هم سوسول نیستم ولی تا حالا موقعیت اینطور پیش نیامده بود. همیشه یا کسی بود، یا فرصتی بود برای چتر انداختن، یا از قبل آماده بود... خلاصه زیاد مورد لطف قرار ندهید بنده رو لطفا!

۴ نظر شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

ای صـبـا نـکـهـتـی از خـاک رهِ‌ یـــار بـیـار
بـبــر انــدوهِ دل و مــــژده‌ی دلــــدار بـیـار

نـکـتـه‌ی روح‌فـزا از دهــن دوســــت بـگـو
نامـه‌ی خـوش خبـر از عـالَـم اسـرار بـیـار

تا مـعـطر کنم از لطف نـسیـم تـو مـشـام
شـمّـه‌ای از نـفـحـات نـفـس یــــــار بـیـار

بـه وفـای تـو کـه خـاک رهِ آن یــــار عـزیـز
بی غبـاری کـــه پـدیـد آیـد از اغـیـار بـیـار

گـَردی از رهـگـذر دوست به کــوریّ رقیب
بـهـر آسـایـش ایـن دیــده‌ی خونـبـار بـیـار

کام جان تلخ شد از صبـر که کردم بی دوست
عـشـوه‌ای زان لب شیـریـن شـکربـار بـیـار

روزگاری‌ست که دل چهره‌ی مقصـود نـدیـد
ساقـیـا! آن قـــــــــــــــدحِ آیـنـه‌کردار بـیـار


پ.ن. هل مِن معین فَأُطیل معه العویل و البُکاء...؟

۰ نظر جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین

-37-
بسم الله

من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید،
ثم جعلنا له جهنم یصلاها مذموما مدحورا

و أما من أراد الآخرة و سعی لها سعیها و هم مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا

کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک.
و ما کان عطاء ربک محظورا

صدق اللهاسرا 18 تا 20 +

آرشیو قرار شب های جمعه

۱ نظر پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۸۹
امیرحسین